تبليغاتX
فرزندان راهي ديگر
خبر: کتاب "فرزندان راهی دیگر" از تاریخ ۱/۹/۸۸ در کتاب فروشی های کشور پخش می شود.

دفتر پخش مرکزی: تهران - میدان انقلاب - خیابان کارگرجنوبی - خ روانمهر - قبل از چهارراه اول -بن بست دولتشاهی - پلاک ۴ - طبقه اول

تلفن: ۶۶۹۵۰۰۱۰      تلفکس: ۶۶۴۸۰۰۲۶

...................................................................................................

بخشی از کتاب

وقتی پدر و مادرم فهمیدند مسلمان شده‌ام ابتدا بسیار نگران شدند. فکر می‌کنم امیدوار‌ بودند این مرحله‌ای است که مدت کوتاهی در آن می‌مانم و بعد از آن خارج می‌شوم. پدرم کل قرآن را خواند. مادرم در کلیسایش واحدی (درسی) در مورد اسلام برداشت و بنابراین هر دو بیشتر در مورد آن آموختند و حالا با آن راحت‌تر برخورد می‌کنند. فکر نمی‌کنم آنها هیچ وقت مسلمان شوند، البته امیدوارم که بشوند. خواهرم یک مسیحی اصولگراست و نمی‌خواهد که درباره این موضوع صحبت کند. او از اینکه من بعد از مردنم به جهنم می‌روم نگران است و تمام مدت برایم دعا می‌کند. اما از جهاتی دیگر، با هم رابطه خوبی داریم و این را فهمیده‌ایم که تا وقتی قصد صحبت کردن در مورد دین را نداریم می‌توانیم در کنار هم باشیم.

فرزندان راهی دیگر - صفحه ۵۴

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 21:47  توسط نشر دف  | 

جودي در فصل پاييز، در نيمسال دومين سال تحصيلي، دانشگاه را ترک کرد. او که از لحاظ روحي بسيار آشفته و پريشان بود، به همراه مادربزرگش رفت تا با او زندگي کند، چون مطمئن نبود که بتواند زندگي با ما را تحمل کند. مدتي بعد از آن پاييز، جودي به همراه گروه کوچکي از جوانان با تور به کليسايي رفتند تا  به کنگره‌هاي مختلف بروند و قسمت‌هاي تاريخي و قديمي کليسا را کشف و بررسي کنند. وقتي جودي از سفر برگشت در مورد احساسات التيام بخشي که در آن سفر تجربه کرده‌بود با ما صحبت کرد: "پدر! مادر! حالا مي‌فهمم که منظور شما از وجود خداوند چيست. من وجود خدا را احساس کردم. وقتي با گروه مشغول نيايش بوديم حس کردم يک سيل گرم در روحم طغيان کرد و اين به من اطمينان داد که واقعا خدايي وجود دارد. اين تجربه واقعا براي من شفابخش بود و الان آماده‌ام تا زندگي‌ام را از نو شروع کنم."

اما جودي هنوز براي برگشتن به خانه آماده نبود. به‌همين خاطر يک آپارتمان در يکي از خانه‌هايي که براي اجاره گذاشته‌بوديم، در اختيارش گذاشتيم . در همان نيمسال بود که جودي و رضا با هم آشنا شدند. رضا دانشجوي رشته مهندسي در دانشگاه بود. او پسري بود جدي و موقر و همه صفات و ارزش‌هاي اخلاقي و معنوي را که جودي براي زندگي‌اش مي‌خواست داشت. بالاخره کسي پيدا شده‌بود که به جودي براي تبديل شدن به آنچه واقعاْ در پي‌اش بود کمک کند. عيد پاک، براي ديدار بستگان عازم سفر بوديم و از جودي و رضا دعوات کرديم تا ما را همراهي کنند. وقتي روز عيد پاک براي رفتن به کليسا آماده مي‌شديم جودي هيجان‌زده زمزمه کرد: "مادر! رضا از من خواسته که با او ازدواج کنم و با هم به ايران برويم تا همان‌جا با هم زندگي کنيم. اين عالي نيست؟!

"فرزندان راهی دیگر" صفحه ۷

خبر: روزنامه همشهری در تاریخ ۱۶ آبان کتاب "فرزندان راهی دیگر" را معرفی کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 15:49  توسط نشر دف  | 

من از دوستم خواستم تا با من در مراسم عشاي رباني شرکت کند. او گفت به کليسا نمي‌آيد چون مسلمان است.پرسيدم :"مسلمان ديگر چيست؟"غافل از اينکه با آغاز پاسخ او زندگي من تا ابد تغيير خواهد کرد. ابتدا مشتاقانه گوش دادم تا اينکه به بخشي رسيد که در آن مسيح را به عنوان پسر خدا تکذيب مي‌کرد و حتي قرباني شدن او را بر روي صليب به‌خاطر گناهان ما منکر مي‌شد.در برابر حرف‌هاي اين دوست خودم را توجيه کردم و به خودم براي تلف کردن اين‌همه وقت اعتراض کردم که حالا هم مراسم عشاي رباني را از دست داده‌بودم و هم بايد براي اعتراف به شنيدن حرف‌هايش نزد کشيش مي‌رفتم. مدتي بعد دوباره درمورد عقايدش با هم صحبت کرديم. ما بيشتر در عقايدمان شبيه به نظر مي‌آمديم تا مخالف: بهشت و جهنم، ملائکه، وظائف ما نسبت به هم‌نوعان و کتاب مقدس. تنها مسئله مسيح بود که ما را در دو سوي مخالف قرار مي‌داد. همچنين متوجه يک گرفتاري ديگر شدم. صرف نظر از همه‌چيز داشتم عاشقش مي‌شدم اين ديگر مسئله اسلام نبود. مسئله مسيحيت و منِ مسيحي بود. در همه‌چيز شکاک مي‌شدم و احساس گناه، مرا در خود غرق مي‌کرد. به دنبال هر راهي مي‌رفتم تا از شر اين ديو شک خلاص شوم. بعد از آن در طول يک هفته، سه اتفاق عجيب برايم افتاد که باعث شد يک‌باره مسيحيت را رها کنم.

اول اينکه سراغ راهبه‌اي رفتم که عميقا به او اعتماد داشتم و دلم را پيش او خالي کردم. او با ترحم و مهرباني با من برخورد کرد، اما وقتي مي‌خواستم برگردم يک قرآن به من هديه داد. خيلي گيج شده بودم. بعد به سراغ معلم ديني‌ام رفتم که يک فرد عامي و ناوارد بود. وقتي باهم صحبت کرديم از پاسخ‌هاي نامربوط او بيشتر گيج شدم و دست آخر از او پرسيدم: "ببينيد، من مي‌خواهم به من بگوييد آيا مطمئنا و بدون شک مسيح پسر خداست؟"و او گفت :" نمي‌توانم اين را به تو بگويم." در اين حال به من نگاه نکرد. عصباني شده‌بودم که اين مردم چرا جواب‌هايي را که من به دنبالش بودم به من نمي‌دادند؟

در آخر رو به خدا کردم. حداقل مطمئن بودم که او هنوز براي من وجود دارد و کمکم مي‌کند. آرزو کردم که ذهن و قلب مرا باز کند و خودش پاسخ‌هايي را که به دنبالش بودم به من نشان دهد. از روشي استفاده کردم که قبلا بارها تجربه کرده‌بودم. هرچه در قلبم بود نيت مي‌کردم، انجيل را در يک صفحه اتفاقي باز مي‌کردم و بعد جوابم را پيدا مي‌کردم. انجيلم در صفحه محاکمه "پونتيوس پيلات" باز شد. پيلات داشت سعي مي‌کرد حرفي از زير زبان مسيح بيرون بکشد که بتواند با آن او را محکوم کند تا خود را از گناه محکوم کردن مسيح به مرگ برهاند. پيلات از او پرسيد: "آيا تو پسر خدا هستي؟" و مسيح رو با حواريون، ماتيو، لاک، مارک و جان پاسخ داد:"اين شما هستيد که اين را گفته‌ايد."

ناگهان احساس آرامش کردم.

کتاب "فرزندان راهی دیگر" صفحه 40

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 7:39  توسط نشر دف  | 

 

کتاب "فرزندان راهی دیگر" به صورت محدود وارد بازار شد. این کتاب از امروز در کتاب فروشی "آگاه" واقع در خیابان انقلاب روبروی دانشگاه تهران قابل تهیه است و به زودی در دیگر کتاب فروشی های معتبر سراسر کشور عرضه خواهد شد.  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:41  توسط نشر دف  | 

 

کارول ال.انوی کارشناس ارشد علوم تربيتي و روان شناسي باليني است. هم‌زمان با فعاليت در مدارس به عنوان مشاور تربيتي، پانزده سال از عمر خود را صرف نگارش و ويرايش منابع آموزشي درباره نقش زنان و کودکان در خانواده، همچنين منابعي در موضوع اخلاق مسيحيت کرده‌است.

وي ضمن سفر به شهرهاي ايالت متحده، کارگاه‌هاي آموزشي بسياري براي تربيت معلمان و مربيان مدارس برگزار نموده، و در اردوهاي اعتکاف مسيحيت به هدايت ديني پرداخته‌است. رشته‌ي تحصيلي، قدرت نويسندگي و تعهد وي نسبت به قبول يک زندگي روحاني در پذيرش انتخاب دخترش براي تغيير مذهب و قبول اسلام به او ياري نمود.

کتاب "فرزندان راهي ديگر" يکي از آثار اين نويسنده يه بيان تجربه شخصي‌اش و همين‌طور داستان‌هايي از ديگر دختران و زنان مسيحي تربيت شده در فرهنگ آمريکايي که اسلام را پذيرفته‌اند، مي‌پردازد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 17:24  توسط نشر دف  | 

دوستان عزيز سلام
پيش از هرچيز از تمام دوستاني  نظرات و سوالات خود را در اين فضاي مجازي مطرح کردند سپاسگزارم.

همانطور که در پست قبل هم توضيحاتي داده شد، کتاب "فرزندان راهي ديگر" شرح چگونگي مسلمان شدن عده‌اي از زنان مسيحي در آمريکا، شرح انگيزه‌ها و علل اسلام آوردنشان، تجربيات و دغدغه‌هاي آنان است. همچنين در طول کتاب با تحولاتي که در زندگي شخصي و دروني خود با آن مواجه شده‌اند بيشتر آشنا مي‌شويم.

در حين ترجمه کتاب بسيار راغب شدم تا در مورد تجربيات آن دسته از هموطنان مسلماني که تجربه زندگي در کشورهاي غيراسلامي را داشته‌اند بيشتر بدانم. زيرا گمان مي‌کنم از اين طريق امکان يک مقايسه تطبيقي ميان تفاوتهاي سبک زندگي آن دسته از مسلماناني که با  فرهنگ بومي (نوعا شرقي) و تربيت اسلامي به يک کشور غير مسلمان کوچ کرده‌اند و مسلماناني که با تربيت غيراسلامي و غربي در تلاشند تا خود را با آموزه‌هاي يک فرهنگ اسلامي منطبق کنند، ايجاد خواهد شد.

در اينجا از تمام هموطنان مسلمانم که سابقه زندگي در کشورهاي غير مسلمان را داشته‌اند دعوت مي‌کنم تا دغدغه‌ها، چالشها و تجربيات مثبت و منفي خود را با ما درميان بگذارند.

همچنين بسيار مايلم نظرات و ديدگاههاي هموطنان عزيز مسيحي را نيز در مورد مطالب کتاب بدانم.

در ضمن در پاسخ به آن دسته از دوستاني که در مورد چگونگي تهيه کتاب پرسيده‌بودند عرض مي‌کنم که توزيع کتاب از اواخر مهرماه در کشور آغاز خواهد شد .

اميد دارم اين کتاب به سهم خود پلي باشد براي مفهمه ميان دو فرهنگ که کاش از آنچه آموختني است بياموزيم و به کار بنديم.

 

مونا ابراهیم نظری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 3:34  توسط نشر دف  | 

 

اين اثر ترجمه کتاب Daughters of Another  Path  که در ترجمه آن را "فرزندان راهي ديگر" نام نهاده‌ايم، نوشته کارول ال آنوي به سال 1995 در ايالات متحده است. با استقبال مناسبي که اقشار گونان از اين  کتاب داشته‌اند پنج بار ديگر به چاپ رسيد و به ساير زبانها از جمله فرانسه نيز ترجمه شد. اين ترجمه‌ي فارسي برگرفته از نسخه فارسي 2003 است. نويسنده سالهاي متمادي در مدارس و مراکز آموزشي مشاور امور اجتماعي و خانوادگي بوده و آثاري پژوهشي درباره مسيحيت و نقش آن در اجتماع و خانواده، همچنين مسائل و مشکلات مربوط به نقش اجتماعي زنان در آمريکا را نگاشته‌است.

کتاب تجربيات و داستان زنان و دختران آمريکايي نوآيين مسلمان، شوق‌ها، آرزوها، هدف‌ها و مشکلات ايشان در سازگاري با جامعه‌اي است که در آن زندگي مي‌کنند. انگيزه اصلي اين پژوهش ازدواج جودي آنوي دختر نويسنده با يک دانشجوي ايراني و رويدادهاي پس از آن، به ويژه گرويدن او به دين مبين اسلام است..."

 

 

"بخشي از مقدمه کتاب"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 21:49  توسط نشر دف  |